اگر این همه واژه را قربانی تن من می کنید
شما را به عطر تن یاس
به نجابت شقایق
به گونه ی سرخ لاله
به قلب تنهای نیلوفر
وسط برکه ای عاشق
به هر آنچه می پرستید و دوستش دارید سوگند می دهم
نکنید
واژه را قربانی تن من نکنید
که من در قربانگاه زندگی
با دستان چروکیده و کرخت سرنوشت
چنان حرام ذبح شدم
که سزاوار آب هم نبودم گویی
واژه را حرام تن من نکنید
نگاه کن
انکه زیر بال خسته ی کلاغ روزگار روبروی آنهمه خفاش
لخت خوابیده
همان که از تن من بریده است
روح سرگردان من
یا
روح من سرگردان است
یا شاید
نمی دانم
هرچه هست
خسته است
بریده است
او را دریابید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر