۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

...509...



قشنگ ترین بابای دنیا

ســــــلام
مرا ببین

 نمی بینی ام اما بزرگ شدم
آنقدر بزرگ که چشم تو حتی در گستره ی دیدش مرا ندارد

نمی شنوی ام اما فریاد می کشم
آنقدر بلند که سکوت تو حتی یارای مقابله اش را ندارد

اگر آمدی برایت قصه ی هزار و یکشب بی خوابیم را خواهم گفت
اگر دیدمت به بوی تنت سوگند آرام می نشینم 
خیره به چشمانت چنان سکوت می کنم
که اوج فریاد دخترکت را بشنوی
اگر شنیدی به مهربانی موی سپیدت قسم
سر بر شانه ات چنان می خوابم
که این همه اشک انگار که هیچ بود
اصلا انگار تمام زندگی تا همان دم که بر شانه ات آرامم
اصلا نبود

از نو زاده می شوم
دخترت به تو قول می دهد 
فقط نگاهم را ببین

بهترین بابای دنیا
مرا ببخش
که هرگز
بهترین دخترت نبودم 
اما
دوستت دارم
عاشقانه دوستت دارم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر