بیا دلم
بیا ابرها را زین پس باور کنیم
که نه داد وفاداری می زنند و نه وای وای ماندن
می آیند تا ببارند و بروند
بی گلایه از من و تو
... که روزگاری است ورد زبانمان شده
کنار رفتن او و دیدن روی ماه
بی خبری دل
رفتن ابر سیاه همانا و سیاهی دل ماه را دیدن همان
ماهی که دل خوش کرده به چشمک ستاره ها
و منت نور پاشی اش بر آسمان و زمین
تاج خود فریبی روزگار شده
حالا هی برای من مثل نساز
که ماه پشت ابر نمی ماند
کاش
کاش تا همیشه پشت ابر می ماند
و خیال می کردیم روی ماه
خود زیبایی است

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر