___________________
یادت هست؟
در شب مانده بودیم
مثل جادو شده ها
از بس ماه و ستاره را گواه گرفتیم
آسمان هم مدام می نالید
... خورشید آمده بود دل ما را بسوزاند
حالا
خیره به چشمان آفتاب
شانه به شانه آرزو
گز می کنیم واژه به واژه خیابان های شعر را
یادت هست؟
دلشکسته بودیم از روز
چشم سفید شدیم
خورشید روسیاه شد
جادوگر بی حیای شهر
عصایش افتاد
ما پرنده شدیم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر