۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

...580...



سامورایی با شتاب به هوا پرید
ضربه اش فرود می آمد اگر غرورم به دو نیم می شد...

سامورایی شمشیر در هوا می چرخاند
و من سراسیمه غرورم را در سینه می فشردم... 

 فریاد کشید 
قلبم شکافت 
غرورم زمین ریخت

سامورایی می رفت تا جشن فراموشی بگیرد________ 
و سلاحش را برای نبردی دیگر تیز کند

و من دل شکافته
روی سپید چون 
عروس سرزمین گیلاس ها
تکیه بر شاخه ی درختی
به آواز مردی دگر گوش سپردم
از آن سوی رود
که برای رزم آماده می شد 
دل به سنگ می سابید
تیز بین می شد


شمشیر دو لبه است این حقیقت
 که
تو هم نباشی زن دیگری خواهد بود ... عشق دیگری خواهد امد.... 

تصویر اندام مردانه ی سامورایی دیگر در آب افتاد


راستی.... 

فردا واقعا روز دیگری است؟

۱ نظر: