۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

...547...


دل شکسته گاه به سایه ی مورچه ای بر حاشیه دیوار دل می بندد
حال مرا بفهم
من دل شکسته ی تن خسته
به سایه ی تو مَرد
دل بسته بودم
که هیچ
سر بر شانه ات گذاشتم
آرام خوابیدم

مَردی که از عشق مُرده بود
بس که معشوقه داشت


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر