۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه

...497...



حالا جگرگوشه های احساسم با شعر من اه می کشند

تا بخار خلوت دل، مات کند شیشه های حریم تنهایی مان را

مبادا نوای دل ای دل بی شکیبم از مرز نازک تن عشق رد شود
...
و بشنود صدای ای خدا کردن هایم را و بداند

که من سنگ صبور غم شده ام از صبوری او در دوری

چقدر تو صبوری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر