این روزها عحیب کفش هایم را دوست دارم...چیزی مثل خانه و خیابان معنا ندارد. شلوار جین به تن و کفش هایم مدام به پاست.... جایی باید رفت؟ کاری باید کرد؟
من برای چه مهیام؟
این همه حشره عجیب در گوشم وزوز می کنند و من حشره کشی ندارم....پسری همجنسش را می لیسد و من از صدای جیر جیر تخت بالا می آورم و حشره کشی ندارم... زنی مست می کند و عربده کشان مرا نیش می زند و من حشره کش ندارم.... مردی با لهجه ای نا آشنا... پشت گوشی در خیابانی ناشناس تر از خودش به ارگاسم می رسد و من باز حشره کش ندارم --___________باید حساب کنم چند حشره کش برای این همه حشره کافی است تا شاید دیگر صدای کثیف هیچ دو پایی گوشم را نیازارد.می خواهم سوسک ها را ببوسم و به پاکی مگس قسم یاد کنم در معبدی که خدایش کر نیست شاید معجزه ای شود و میان این همه موزیان روح آشام من زنی باشم که بی ادعا تنها دامنم را جمع کنم تا لکاته ای سالک به صورت مرا به خون پریود ننگینش نیالاید
روزهای پریودی مثلا زندگی من
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر