چندم از چندمین ماه کدام سال بود
که با خیال شانه ات خوابیدم نمی دانم
صبح بوی عرق تو از سور وساط دهان زنی در کوچه بیرون زد
من سردرد شب را به دردسر روز بخشیدم
تا مست و سرمست از شراب نوشیده ننوشیده در جام بازوانت
... محض خاطر دل خودم از خرابات واژه بنویسم
حکایت درد و گلایه نیست
خاطره ی همان دو جای دندان است
که از دهان من نبود بر گردن او
و من تنها با نگاهی پردرد بر رد هوس
خون آشام شب شدم
تا تمام فرداها
تا امروز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر