۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

...550...





این روزها مدام مراسم خاکسپاری دارم
خاطراتت را یک به یک دفن می کنم
برای آبرو هم که شده اشک به چشمانم نمی نشیند
که خدا دستش بر شانه ام بود وقتی دروغ می بافتی به تنم
می دانی؟
رسم تازه به پا کرده ام 
به جای عزای تو
کبوتر آزاد می کنم 
شعر به شعر
لبخند می نشیند بر لبم
تو دفن می شوی
من پر می کشم



۱ نظر:

  1. آه نازنین... دلم خواب عميق بدون دارو.. موهای بلند سياه و چشمان بدون چروك می خواهد....

    پاسخ دادنحذف