درد دارد
به خودت می ایی و می بینی
چون مرکز دایره ای زیرسوزن بی انصاف زندگی مانده ای
ونفس هات با هرانچه که تو نیستی
و ازتو نیست چه رزم هاکه نمی کنند
و سوزن برسرت می کوبد
تیرمی کشد
رهاهم که شوی وسط همان دایره مانده ای
حالا توبگردروزگار بگرد
این همه نامردمی بگرد
تمام می شودمگر؟
امروز هم
گذشــــت
سکوتم زیرسوزن بی انصاف مانده اما
من خود دایره ام
گوشه هایم را نیازی به زدن نیست
که هیچ گوشه ای نیست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر