دیروزها
در داد و ستد عشق و غیرت
به دست باد سپرده شد
لبخند زنان و پرغرور
بر رخش سپیدش نشست
به چشم دلالان درخشید
... ...و زیبا شد
که گمان می کرد عشق یعنی نستاندن و سوختن
امروز
با تنی خسته
از پریشانی دلی بربادرفته
به انتقام از باد
به آتش بوسه زد
با آب خوابید
به خاک افتاد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر