۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

...515...



دیروزها 
در داد و ستد عشق و غیرت

به دست باد سپرده شد
لبخند زنان و پرغرور
بر رخش سپیدش نشست
به چشم دلالان درخشید
... ...و زیبا شد

که گمان می کرد عشق یعنی نستاندن و سوختن

امروز
با تنی خسته
از پریشانی دلی بربادرفته
به انتقام از باد

به آتش بوسه زد

با آب خوابید

به خاک افتاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر