بر من ببخشید اگر نمی توانم قبول کنم بر تشک هامان لم می دهیم و عکس های دخترکی زیبا را بر صفحه ی توهم هامان سنجاق می کنیم و با نوای همدردی و هم گامی اشک جسم بی جانی را به رخ جماعت می کشیم که هرگز درکش نکردیم و جز زیبایی تصاویرش هیچ گوشه ای از سیاهی زیر چشمان گود رفته اش را ندیدیم
بر من ببخشید که این روزها از شعار و ادعا عجیب خسته ام
کاش روزی که من نیستم کسی ادعای کنار من بودن را نکند که جز اندکی هرگز کسی حتی صدایم را هم نشنید
می دانی نازنین... این روزها، چشمانم نه تلخند و نه بيزار! شفافند .... شفاف و تر ! اما نه مثل آسمان...
پاسخ دادنحذفمن قرار را در فرار دیدم شقایقم.... با همین چشم های بی دقت و بازیگوش
پاسخ دادنحذف