۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

...574...





بر من ببخشید اگر نمی توانم قبول کنم بر تشک هامان لم می دهیم و عکس های دخترکی زیبا را بر صفحه ی توهم هامان سنجاق می کنیم و با نوای همدردی و هم گامی اشک جسم بی جانی را به رخ جماعت می کشیم که هرگز درکش نکردیم و جز زیبایی تصاویرش هیچ گوشه ای از سیاهی زیر چشمان گود رفته اش را ندیدیم

بر من ببخشید که این روزها از شعار و ادعا عجیب خسته ام

کاش روزی که من نیستم کسی ادعای کنار من بودن را نکند که جز اندکی هرگز کسی حتی صدایم را هم نشنید

۲ نظر:

  1. می دانی نازنین... این روزها، چشمانم نه تلخند و نه بيزار! شفافند .... شفاف و تر ! اما نه مثل آسمان...

    پاسخ دادنحذف
  2. من قرار را در فرار دیدم شقایقم.... با همین چشم های بی دقت و بازیگوش

    پاسخ دادنحذف