۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

...567...


حس بدی است دلبسته ی ماه شدن
همان ماه فتانی 
که همیشه ستاره ای کنج لبش را می بوسد
برای نرمی لبخندش

حس تلخی است به ستاره حسادت کردن
ستاره ای که هرزه گرد شب و ماه من شده

شب هایت عجیب سیاه می شوند
ستاره که ببینی می لرزد تنت
روی بر می گردانی نا خواسته از آسمان شب

...و اینجاست 
که ماهت را هم نخواهی دید

ای ماه
ای ماه
تو و هوس شب هایت
با آسمان من چه کردید
که نه چشم دیدن ستاره را دارم
و نه دل به روی تو خوش می کنم

تاریکم
می بینی؟
عجیب تاریکم
منی که
 به شب و ماه و ستاره 
با شعرهایم زندگی می دادم




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر