زمین با زندگی من راه نیامد اگر
من او را قدم به قدم به آسمانم می شناسانم
با تمام کهکشان ها
ستارگان
ماه و خورشید
آشنایش خواهم کرد
تا پایش باز شود به سرزمین آرزوهایم
بنشیند کنار جوی روان فرداها
شرمش را بسپارد به آب چشمانم
برایش قصه ی ماه پیشانی بگویم
امیدوار شود به دعای خیر مادرم
زندگی شود
همراهم شود
هم گامم شود
روزی
شاید
بیهوده است نازنین.. بیهوده!!! خانه بر باد ساختن، خودِ بی خانمانی ست...
پاسخ دادنحذفنفس بدیم به بی نفسی آرزوهامون شقایق جانم .... گاهی
پاسخ دادنحذف