۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه

...582...


زمین با زندگی من راه نیامد اگر
من او را قدم به قدم به آسمانم می شناسانم
با تمام کهکشان ها
ستارگان 
ماه و خورشید
آشنایش خواهم کرد


تا پایش باز شود به سرزمین آرزوهایم
بنشیند کنار جوی روان فرداها
 شرمش را بسپارد به آب چشمانم

برایش قصه ی ماه پیشانی بگویم
امیدوار شود به دعای خیر مادرم

زندگی شود
همراهم شود
هم گامم شود


روزی
شاید

۲ نظر:

  1. بیهوده است نازنین.. بیهوده!!! خانه بر باد ساختن، خودِ بی خانمانی ست...

    پاسخ دادنحذف
  2. نفس بدیم به بی نفسی آرزوهامون شقایق جانم .... گاهی

    پاسخ دادنحذف