۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

...592...






لنگ لنگان
سمت احساسم راه رفتم

دست عشق را گرفتم 
و از خیس نی نی چشمانم
کشان کشان 
بردمش تا خشکی قلبم
در عمیق ترین حفره ی دل
دفنش کردم
درست کنار خاطره ی تو

سیاه پوش شدند تمام درختان راه
و آسمان آرامشان می کرد
گریان گریان

۱ نظر:

  1. نازنین... مدتی ست از زمین و زمان خاکستر می بارد!! ردّی از گریه نمانده است...

    پاسخ دادنحذف